محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

409

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يعنى : اى بزرگان كدامتان بيش از آنكه مطيعانه پيش من آيند تخت وى را برايم مىآوريد . ديوى از جنيان گفت : از آن پيش كه از مجلس خويش برخيزى تخت را سوى تو مىآرم كه بر اين كار توانا و امينم . سليمان گفت : « كى آن را زودتر آرد ؟ » * ( قال الَّذِي عِنْدَه عِلْمٌ من الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ به قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ 27 : 40 ) * . [ 1 ] يعنى آنكه دانشى از كتاب ( نهان ) نزد وى بود گفت من آن را پيش از آنكه چشم به هم زنى پيش تو مىآرم . سليمان به دو نگريست و چون سخنش به سر رسيد سليمان به تخت خويش نظر كرد و تخت بلقيس را بديد كه از زير كرسى وى نمودار شده بود و چون آن را بديد گفت : « اين از كرم پروردگار من است كه مىخواهد مرا امتحان كند كه آيا سپاس وى مىگزارم » گويد : و تخت بلقيس را براى وى نهادند و چون بيامد و با سليمان بنشست به دو گفت : « آيا تخت تو چنين است ؟ » و چون تخت را بديد گفت « گويى همانست » . سپس گفت : « من آن را در قلعه هاى خويش به جا نهادم و سپاهم اطراف آن بودند چگونه به اينجا آورده‌اند ؟ » آنگاه با سليمان گفت : « مىخواهم چيزى از تو بپرسم . » سليمان گفت : « بپرس . » گفت : « چه آبيست كه زلال است و نه از زمين آيد و نه از آسمان ؟ » گويد : وقتى سليمان چيزى را نمىدانست نخست از انسيان مىپرسيد اگر نمىدانستند از جنيان مىپرسيد و اگر نميدانستند از شيطانها مىپرسيد . شيطانها گفتند : « اى پيمبر خدا اين بسيار آسان است بگوى تا اسبان را بدوانند

--> [ 1 ] - نمل - 39